![]() |
![]() |
|
| خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش /// بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر |
|
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یه بهم ریخته |
|
|
برف بازی با تو آرزویی ست برایم حتی حالا که دیگر بچه نیستیم با تو بودن برای من همیشه خواستنی ست ... بگذار خیال کنم برف میبارد و همه جا سپید شده در شبی زیبا و برفی بیا باهم یک آدم برفی درست کنیم که دماغش هویچی باشد ... و کلاهش یک سطل ... برای لباس سفیدش دگمه هم میگذاریم همیشه دوست داشتم این دگمه ها هستۀ خرما باشند... شال گردن سفید و قرمزم را که خیلی دوست دارم آن را هم دور گردنش مپیچیم تا سرما نخورد بعد تو دست راست آدم برفی و من دست چپش را بگیریم و به خانه ببریم میخواهم فردا صبح که از خواب بیدار شدم روی شانه های مهربان تو کودکانه ترین گریه را برای آب شدن دوست برفی مان سر دهم .... آه چقدر دلم برای کودکیها تنگ شده بیا یک روز کودک شویم آن روز همبازی من میشوی؟؟؟؟ تو و من و بازیهای کودکانه.... تو چشم بگذار تا من جایی را پیدا کنم جایی که حجم جسمم را برای لحظاتی پنهان کند تا ده بشمار و چشمهایت را باز کن دنبالم بگرد مرا از صدای نفسهایم پیدا کن هنگام دویدن موهای دم اسبی ام را بکش وقتی خسته شدیم آبه لیوان را به جای نوشیدن با شیطنت روی سر هم خالی کنیم همدیگر را خیس کنم... دزدکی همدیگر را ببوسیم .... بستنی قیفیه همدیگر را لیس بزنیم ... تاب بازی کنیم تو آنقدر محکم تاب مرا تکان دهی تا من جیغ بکشم... و خسته از یک روزه بی ریا به خانه برگردیم تو با لالائی های من و من روی بازوان تو بخواب رویم ... دوست دارم کودکانه ترین عاشقانه ها را یکروز برایت بسرایم بگو جاودانه ترین من هم بازی من میشوی؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یه بهم ریخته |
|
|
وقتی دلم برایت تنگ میشود خاطراتم را پرسه میزنم لباس نگاه تو را می پوشم و از اشتیاق نوازشتهایت سرشار میشوم... وقتی تو اینجایی باز لباس نگاه تو بر تن من است و روی پوستم جوانه های سبز نوازشت میدرخشند... چگونه بودنی ست بودنت ؟؟؟ بی پروا و صادق ؟؟؟ بی ادعا و بی ریا ؟؟؟ نمیدانم تو خوبتر از تمام اینهایی!!!! بگو چگونه بی وقفه روشنتر از خورشید در لحظه هایم جاری میشوی که حتی با فرسنگها فاصله بدون اینکه ثانیه ای دور باشم از تو ، با تو زندگی میکنم ؟؟؟ همیشه وقتی دلم برایت تنگ میشود تو اینجایی به رسم بهار مرا میرویانی... و وقتی به دیدنم می آیی وقتی اینجایی فقط یک آرزو دارم که زمان بایستد که پیشم بمانی که من بی لباس نگاهت رنگ پوچی نگیرم... تو با من و لحظه هایم بی نهایت مهربانی همیشه میدانم هر وقت دلم برایت تنگ شود تو عاشقانه اینجایی!!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یه بهم ریخته |
|
|
باردگر نامه تو بازشد مستي ام از نامه ات آغازشد نام خدازيور آن نامه بود من چه بگويم كه چه هنگامه بود؟ بوسه زدم سطر به سطر تو را تا كه ببويم همه عطر تو را سطربه سطرش همه دلداگيست عطر جوانمردي وآزادگيست عطر تو در نامه چها ميكند غارت جان و دل ما ميكند ازغم خود جان مرا كاستي بار دگر حال مرا خواستي بي تو چه گويم كه مرا حال نيست مرغ دلم بي تو سبكبال نيست هرچه كه خواندم دل تو تنگ بود حال من و حال تو همرنگ بود بي تو از اين خانه دل شاد رفت رفتي و باز آمدن ازياد رفت هركه سر انگشت به در مي زند جان و دلم بهر تو پر ميزند بي تو مراروز طلايي نبود فاجعه بود اين كه جدايي نبود چون به نگه نقش تو تصوير شد اشك من از شوق سرازير شد اشك كجا گريه باران كجا ؟ باده كجا نامه ياران كجا ؟ برسر هر واژه گلي ريختي شوق و غمم را به هم آميختي روح به هر واژه كه كاوش كند عطر تو از نامه تراوش كند عكس توونامه تو ديدنيست بوسه ز نقش لب تو چيدنيست هرچه نوشتي همه بوي تو داشت بردل من مژده ز سوي تو داشت هرسوخنت چون سخن يوسف است بوي خوش پيرهن يوسف است من ز غمت خسته كنعاني ام بي تو گرفتار پريشاني ام مهر تو چون باد بهاري بود دردل من مهر تو جاري بود نامه به من عشق سفر مي دهد از سر كوي تو گذر مي دهد نامه تو باده مرد افكنست هر سخنت آفت هوش من است جان و دلم مست جنون ميشود تشنگي ام برتو فزون ميشود نامه تو گرچه خوش و دلكشست دردل هر واژه گل آتشست حرف به حرف تو به هر نامه يي! خواندم وديدم كه چه هنگامه يي نامه تو قاصد دنياي عشق بر دلم آموخت الفباي عشق هرالفش قد مرا راست كرد با دل من هرچه دلش خواست كرد از ب ي تو بوسه گرفتم بسي نامه نبوسيده به جز من كسي ! پ چون نوشتي دل من پر گرفت آتش عشق تو به دل در گرفت دال تو بردل غم دوري نهاد صاد تو دل را به صبوري نهاد سين تو سرمايه سود من است سين همه ي بود ونبود من است سوروسرورم همه از سين توست سين اثر سينه سيمين توست شين تو درخاطره شوق آورد ذال تو ما را سر ذوق آورد لام تو ياديست ز لبهاي تو وان نمكين خنده زيباي تو ميم بود شمه يي ازموي تو زانكه معطر بود از بوي تو نون تو ازناز حكايت كند هاي تو از هجر شكايت كند واو تو پيغام وصال آورد جان و دل خسته به حال آورد آزسخنت برتن من جان رسيد حيف ازاين نامه به پايان رسيد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یه بهم ریخته |
|
|
امروز رفته بودم بازار زرگران اما بگو تو را چه به بازار زرگری می خواستم برای تو يک ساعت طلا يا حلقه ای بگيرم ، از حلقه پری اما ريال های کذايی کم آمدند در ازدحام ادکلن و پيپ مشتری آن ويترين زرد طلايی سياه شد وان سقف نقره کار طلاکوب يک وری! ناچار چون تمام سفرهای اين سالها من ماندم و مغازه جوراب و رو سری
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یه بهم ریخته |
|
|
تو بهترین کس منی در این دیار بی کسی تو می زدائی از دلم غم و غبار بی کسی به چشمهای خسته ات غمی چو موج میزند به دوش خود کشیده ای تو کوله بار بی کسی چه خوش سرود شاعری(به پر کسی و بیکسی کسی به من نمیرسد)تویی سوار بی کسی به من رسیده ای بمان به حق دوستی قسم همیشه خسته مانده ام در انتظار بی کسی بمان همیشه خوب من,به آبروی هر دومان چه نذر ها که کرده ام به هشت و چار بی کسی ندیده ها که دیده ام دباره بغض می شود مگر به شانه ات زنم هزار زار بی کسی قسم نمی خورم ولی به سوره های چشم تو تو بهترین کس منی,در این دیار بی کسی!!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یه بهم ریخته |
|
|
بـارون مـي بـاره چـشـــام از عشــق تو خيـســـه دل مـن بـه قـول ســـهراب زيـــر بـارون ميـنـويـســه چـون غـروب خـيـلـي قـشــنـگـه تـو خـود خـود غـروبـي چـي بـگـم قـحـطـي واژه اســت هـر چـي هـسـتـي خـيـلـي خـوبـي |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یه بهم ریخته |
|
|
آن شب سقوط کرد همین جا کنار من از آسمان ستاره ی دنباله دار من من مات مانده بودم و حرفی نمیزدم تنها صدای باد و فقط زار زار من اصلاًٍ چرا ستاره ی تابنده ای چنین یک بار هم رصد نشده در مدار من وقتی سوال کرد خدا ازخودش چرا افتاده است روی زمین شاهکار من آن وقت آن ستاره ی روشن پرید و رفت دیدم که شعله ور شده دار و ندار من گفتم که ای ستاره زیبا کجا کجا؟ بعد از سالها خزان انتظار من اما ستاره هیچ صدایی نمی شنید تنها صدای باد و ففط زار زار من پیچیده بود شعر خدا در گلوی باد غمگین ترین ترانه ی پروردگار من حسی غریب وزن غزل را گرفته بود یا من هزار بار نوازنده تر شدم یا دست برده است کسی در سه تار من یک شب سقوط کرد و شبی ناپدید شد در کهکشان ستاره دنباله دار من |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یه بهم ریخته |
|
|
حتما چه گوارا را به خوبي مي شناسيد. جواني خوش چهره كه امروزه بيشتر به عنوان يك نماد و قهرمان جهاني شناخته مي شود تا صرف يك مبارز و چريك توانا در آمريكاي لاتين. در اين نوشته قصد هيچ گونه ارزش گذاري ندارم و بر اين باورم كه جهان و به صورت جزيي هر كشوري نيازمند چهره ها و قهرمانهايي براي پويايي و پيشرفت خود مي باشد.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یه بهم ریخته |
|
|
حالا که رفته ای نه گريه ميکنم و نه خودکشی ديوانه هم نميشوم فقط کمی دلم ميگيرد و بعد ميميرم بانو 2 حالا که رفته ای با اجازه بزرگتر ها «بله» با خاک ازدواج ميکنم وقتی قرار است تو نباشی 3 حالا که رفته ای انقدر گريه ميکنم تا دنيا را آب ببرد احساس بی در و پيکر مرا نيز مرده شور |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یه بهم ریخته |
|
|
پلک میزنی و من پرنده می شود دلم و پر می کشد وجود بی نهایت عاشقم برای لحظه ای بوییدنت، عطر بهار نارنج می دهی خاتون شراب کهنه ای، از تو مست می شود ذوق شاعرانه ام پلک می زنی و خواب می شود جهان جنگ صلح می شود میان مردمان بر دست تفنگ پلک می زنی و ذوب می شود شهوت وحشی مردان هیز چشم مردان تشنه ی آغوشت مردان آشفته پریشان پریده رنگ و من دوباره عاشقت می شوم کبوتر آشتی ام پلک می زنی و خدا دوباره خلق می کند هر چه آفریده بود جز تو را و من که از دستهای تو شکل میگیرد پیکرم پلک میزنی و پاک می شود طاعون از نفسهای آلوده ی زمین از دو پای خسته ی زمان از کابوس ِ بی تو پوسیدن در خوابهایم پلک بزن خاتون پلک بزن که بی نو ر چشم تو من خاکستر ِسوار بر گرده ی بادم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یه بهم ریخته |
|
|
حالا که رفته ای از این آسمان نه کفتر می آید نه دختر ابایبلند فقط که حکم به سنگسارم گرفته اند؛ بی تواحتمالا خدا شوخیش گرفته است |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یه بهم ریخته |
|
|
اگه کورم اگه مستم اگه لالم اگه گنگم اگه گریم اگه خنده اگه یک عاشق خسته اگه میخی به صلیبم اگه تو احساس اسیرم اگه سبزم ریشه دارم اگه بی تو میخوام ببارم اگه چوبه دارم واسه عاشق |